تبليغاتX
:: هر قطره اشک قصه یک درد است ::

هر قطره اشک قصه یک درد است

each tear is a story of a pain



 

وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی

 شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرده!

 وقتی قلبت شکست خورد خورده هاشو یه گوشه ای نگه دار

 درسته که هیچ وقت مثل اولش نمیشه

اما شاید بتونی تیکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی ....

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 19:0 توسط مهدی |

        چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن

  ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ،

      زندگي ام رامي سازد كه سراسر تكرار توست .

     چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم

     دمادم كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و

     برزمزمه باد  و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه

     هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني

     را عاجزانه مي بلعد چه آرزويي ، چه وهمي ، چه خيالي .

     انگار كابوس سهمناك هستي مرا مي طلبد كه اينگونه به جفنگ آمده ام

و اراجيف به هم مي بافم

اما به قول سهراب :

خاصيت عشق اين است...!!!

 خداااااااااااااااااااااااااا

    

 

+نوشته شده درسه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 17:42 توسط مهدی |

 

 

قدم در سرزمینی ناشناس گذاشته ام که همه با من غریبه اند.فریادی در گلو دارم

 

که می خواهم زده شود و اشکی در چشم دارم که می خواهم ریخته شود . اکنون در

 

 قفس تنهایی سر به میله های قفس می زنم و آرام آرام غزل بی کسی خود را زمزمه

 

می کنم . من در تو طلوع می کنم . پس دستهای پژمرده مرا بگیر و مرا به سرزمین

 

عشق ببر آگر روزی بدانم که قلبت جایگاه من نیست تو را بدرود خواهم گفت .

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:56 توسط مهدی |

 

زندگی تلخ است

 زمانی که تو او را دوست داری اما او تو را دوست ندارد.

و   تلخ تر است  زمانی که او تو را دوست دارد و تو او را دوست نداری.

و چه مرگبار است وقتی هر دو به هم عشق می ورزید اما هیچ گاه به هم

نخواهید رسید

 

 

+نوشته شده درشنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:23 توسط مهدی |

پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..

عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...

بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...

به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...

محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......

+نوشته شده درسه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:52 توسط مهدی |

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد

 دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دار

م با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم

 را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم

 
 
 
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:22 توسط مهدی |

اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه

گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي

اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که

باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان

ميسپارم...

 

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:43 توسط مهدی |

سخت ترين ديدار...

ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات

 

يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش

 

داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد

 

کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه

 

 قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس ....

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:9 توسط مهدی |

    

                                                                       

 اگه دلم از چوب بود آن را به آتشکده چشمانت میسپردم تا با شعله
 
نگاهت بسوزد.
 
اگه دلم از  خاک بود آن را به کوزه گران دیار تنهائی می سپردم تا شراب
 
رسوائیم را در آن جا دهندتو که همه امید و آرزوهایم شدی بدان و باور کن
 
 که بی تو مرگ برایم بهترین زندگانیست....
 

+نوشته شده دردوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:29 توسط مهدی |

                                             

                                             کاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم .

    و حال که آمده ام کاش مرگم فرا رسد .

               آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد           

  دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند .    

دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت . 

دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ

 گرفته .دنيايی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفايی قانون ٬ و دل

شکستن سنت است .دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد !

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 15:57 توسط مهدی |